اوضاع سیاسی متشنج و بغرنج و حساس در حال دگردیسی ایران و رهبران غرق ...-یعقوب گؤنئیلی
جوانان سر تا پا انرژی، پرچم به دوش، در یک دست عکس رهبر و در دست دیگر آرم رهبر، و در گوشه دیگر، گروهی ازهمان جوانانِ عکس رهبر پخش کن، آرم پخش کن، زیر فرماندهی این رهبر، با آرم و پورترتهای رنگارنگ ٤×٣ متر رهبران به میدان آمده اند . آنها فکر می کردند رؤیای نجات آذربایجان در گرو تعظیم و تکریم و اطاعت مطلق و کور کورانه و بدون قید و شرط، و شک و تردید، در مقابل این رهبر و این آرم و به این پرچم میسر خواهد بود و لاغیر، حتی ذرهای اختلاف نظر با رهبر، معادل کفر و خروج از صراطِ مسقیم و خیانت به ملت آذربایجان و نشانه خباثت ذاتی به حساب می آید، در واقع مدل جدیدی از تصورات حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله، و یا بنام مریم و مسعود و خلق قهرمان ایران و...البته با رنگ و لعابی دیگر و بنظر خودشان مدرنتر ارائه می شد.
آیا ما باید آذربایجان را آزاد کنیم یا آذربایجان ما را؟ راستی آیا این صحیح و مطابق انصاف است که ما انرژی جوانان خود را بجای مقابله با سیادّت راسیسم فارس، صرف تبلیغ چهرههای افراد بکنیم؟
درنهایت راه اندازی یک انقلاب " دیجیتالی کوپی پیست " و حاصل آن چیست و بکجا راه می برد. به محض اینکه کامپیورت را روشن می کنی چپ و راست و پائین و بالا و ایمیلها، سایتها و لینکها، یوتوب، فیس بوک و پالتاک ووو.. را که باز می کنی بلافاصله آرم و پرچم وعکسها و قیافههای تکراری سرازیر می شوند ، مثل اینکه همه حرکت آذربایجان، در قیافه یک شخص مشخص و معین و دائم الظهور خلاصه شده است، که آدمی با دیدن یک قیافه خشن با چشمان بر آمده و با دستان در حال خط و نشان کشیدن و تهدید و بایکوت کردن، براستی زهره ترَک می شود. بقیه افراد حزب هم، لابُد در آن تشکیلات، عضو زائد و زیگیل و یا توموری بیش نیستند و در پشت صحنه، رُل سیاه لشگر را باید بازی کنند. رهبر، حتی کلمهای برای آگاهی واقعی و بالا بردن بینش علمی مردم مطلب نمی گوید و نمی نویسند و نوشتجات آگاهگر دیگر نویسندگان را هم به بهانههای عدیدهای در سایتهای خود درج نمی کند. معلوم نیست اینان برای ملت آذربایجان در آینده بجای رهائی از چنگ راسیسم فارس، پرچم پلو، رهبر پلو، و یا آرم پلو، خواهند داد؟
با خلاصه کردن حرکت رهائی بخش آذربایجان به شخص خاصی بنام "رهبر" و آرم و پرچم برگزیده او، بدنبال چه اهدافی هستیم؟ و اگر روزی خدای نکرده این رهبر بنا به عللی مریض شود و یا فوت کند و یا ترور شود و اشتباه نماید یا اصلا خیانت کند و خود فروش از آب درآید، آنوقت تکلیف حرکت ملی ما چیست؟ چون بقول معروف" انسان شیر خام خورده است"و ما هم که کف دستمان را بو نکردیم که بدانیم این نوع رهبر و یا رهبران ما چی از آب در خواهند آمد، و نیز بسبب آنکه هیچکدام از ما، در اتاق شکجه، و زیر شلاق شکنجه گر، درجه تحمل و ایمان خود و دیگری را تجربه نکرده ایم و یا میزان انعطاف و نرمش سیاسی و تسلیم رهبر و رهبران را در مقابل اخذ مبالغ بالا نمی دانیم و در نهایت ما هیچ شناخت عملی و دقیقی از دیگر نقاط ضعف رهبرو یا رهبران، در رابطه با مسائل شخصی و درونی که می تواند بر سر بزنگاه بعنوان پاشنه آشیل تولید خطر کند نداریم،
علاوه بر پول و سکس ، نقاط ضعف و ضربه پذیری و خطر نرمش و تسلیم رهبر و رهبران در مقابل احساس قرار گرفتن در موقعیت برتر و نیز مثل موم نرم شدن در مقابل تعریف و تمجید دیگران، و سرازیر شدن آب از لب و لوچه شان، از همین حالا آشکار است و اینها هر کدام خطراتی هستند که مرکزیت غیر دموکراتیک احزاب شب ساخته و روز پرداخته را تهدید می کنند. مسلماً در صورت کسب قدرت توسط چنین احزاب و با چنین رهبرانی، می تواند حرکت ملی را بسوی یک سیستم خودکامه، جبار و فاسد سوق دهد.
ملت آگاه و مرتبط و مسلط به رسانههای جهانی به رهبریت فردی، ثابت و" نخود هرآش" احتیاج ندارد، چون گردانندگان جامعه به محض انحراف از مرزهای مجاز و معین "قوانین دمکراسی"، بلافاصله توسط مردم تشخیص داده می شوند و چون معمولا جامعه آگاه، پر است از افراد مناسب برای رهبری، لذا مردم بهترین را از بین بهترین ها، می توانند انتخاب کنند.
چرا بیجهت و غیر ضروری این همه تملق و چاپلوسی؟ هندوانه دهندگان، به زیر بغل رهبر و رهبران خیالی آذربایجان، بدنبال چه اهدافی هستید؟ از فاسد کردن آنها چه چیزی نصیب شما خواهد شد؟ و چرا می خواهید نقطه ضعف و مرض مسری و مهلک "کیش شخصیت" را درآنها رشد دهید؟ اصولاً رهبران محصول حرکت تحولات اجتماعی یک ملت هستند و سازندگان آنها شرایط اجتماعی و خواست و تبلور انرژی ملت است، رندان متملق، اینقدر شانههای این رهبران بینوا را ماساژ تملق می دهند و به آسمان هفتم می برند که بعضاّ این "رهبران" به خود شکّ کرده و واقعاّ به توهم می افتند و خود را موجود خارق العاده تصور می کنند، و خویشتن را در آسمان هفتم می بینند. دچار ایده آلیسم و توهمات شده و خود را آدمهای استثنائی تصور می کنند. راستی علت خلق یک موجود خارق العاده و یک موجود فضائی و یا اسطورهای و خلاصه یک بت و امام از یک آدم معمولی و معمولا کم سواد، ولی تبلیغات چی در چیست؟
بعضی از رهبران، که نقطه ضعف شنیدن تملق و داشتن عقده "کیش شخصیت"، روح و جسم آنها را در اختیار می گیرد، با تملق تملقگویان، آب از لب و لوچهشان سرازیر می شود و از نظر روانی به حالت از خود بیخودی می رسند، ولی" رهبر" باید بدانند با احاطه شدن بوسیله افراد ابن الوقت و متملق که در بازی با کیش شخصیت او، رهبر را مثل یک عروسک کوکی، برای نیل به مقاصد اغلب تبهکارانه شان، بازیچه قرار می دهند. رهبر اگر سیاست و خواستههای آن افراد احاطه کننده را دنبال نکنند و منافع نا مشروع آنها را تضمین ننماید، بلا فاصله کله معلقش می کنند و از همان رهبر قهرمان، پهلوان، چهرهای منفور، در ذهن مردم می سازند. حرکت ملی ملت آذربایجان را دو خطر از طرف دو نوع افراد تهدید می کند: نوع اهلی آن با تملق و چاپلوسی، و نوع وحشی آن با تهمت و افتر، که اولی خطرناک تر است.
شرایط موجود در ایران امروز و آمادگی ملت ترک آذربایجان و عکس العمل به موقع رهبران
شناخت دقیق حاکمیت جمهوری اسلامی از روح راسیتی پان ایرانیستی اپوزسیون ایران، و با شگرد در خطر بودن وحدت ملی و مرزهای ایران بدست بیگانگان، ونیز با انتخاب ترفندی شبیه دعوای کودکان با هم "بر علیه آمریکا و اسرائیل"، که "اگه جرئت داری بیا منو بزن"، در واقع حاکمیت می خواهد به آن رگ پان ایرانیستی راسیسم فارس بزند وتظاهر کند به اینکه : به ما ایرانیهای "رستم نشان" هیچکس نمی تواند بگوید بالای چشمت ابروست، و جنجال تحریک کردن به حمله و یا اقدام به حمله به ایران توسط آمریکا و اروپا و دیگر کشورهای صنعتی قدرتمند جهان، در واقع شگردی است توسط حاکمان جمهوری اسلامی برای بیدار کردن آلرژی و مرض مزمن ادواری راسیسم فارس و تصمیم به انتهارالبته با شعار " یا مرگ یا پیروزی". راسیسم فارس- و- انجمن حجتیه که حالا به تنهائی در حاکمیت قرار دارند وبا دهن کجی و بد خلقی در برابر سیاست آرام سازی جهانی، دون کیشوت وار، احمدی نژاد می خواهد خودش را همانند چگوارا(قهرمان بیاد ماندنی تاریخی) از یکسو در دل مسلمانان جهان جا بزند واز سوی دیگر با شناخت دقیق حاکمیت از روح ناسیونالیستی کلیه جناحهای سیاسی راسیسم فارس و در جهت نزدیکتر کردن اپوزیسیون به حاکمیت، زیر لوای "ای ایرانای مرز پر گوهر" و آیه هائی از کلام الله مجید و کلام الفردوسی شاهنامه: " چو ایران نباشد تن من مباد" و با تقدس مرزهای ایران، تنها راه نجات خود را از این مخمصه، درتحریک امریکا به تهدید حمله و یا طرح خطر حمله آمریکا به ایران می داند و مرتباً برسر هر موضوع و هراتفاقی، آمریکا و اروپا را به جنگ دعوت می کند ، و تصور می کند که اگر جنگی شروع شود، بعنوان سمبل حکومت اسلام ناب محمدی، مورد حمایت تمام مسلمین جهان واقع خواهند گردید. دهن کجی در هر مورد به آمریکا در مورد مسائل اتمی وغنی سازی اورانیوم، در باره حقوق بشر سازمان ملل متحد، و دررابطه با اعدامهای خیابانی (با نام مفسدین اجتماعی) البته در انظار عموم و تبلیغ وسیع آن دقیقا به منظور سه هدف زیر صورت می گیرد،
١-تحریک حساسیت آمریکا به حمله و یا اقدام به حمله
٢- ترساندن اپوزسیون و بیداری روح پان ایرانیستی- راسیستی رضا شاهی در بین مخالفین و کسب حمایت آنها در صورت حمله آمریکا
٣- با توجه اینکه " آواز دهل شنیدن از دور خوش است" ، باجلوه دادن حاکمیت جمهوری اسلامی همردیف یا مشابه با صدر اسلام برای مسلمانان جهان البته ازدور، و ادعای اجرای "عدالت اسلامی و مفسد فی الارض کشی"، دقیقا مثل حاکمیت صدر اسلام ، حاکمیت جمهوری اسلامی در آرزوی کسب رهبری وحمایت کشورهای مسلمان، در صورت حمله آمریکا، به ایران است.
البته نباید فراموش کرد که دیگر، کار از این حرفها گذشته و توهمات رهبران ایران و خوابهای آنها و شگردها و ترفندهایشان برای ادامه حاکمیت، خواب و خیالی بیش نیست و هرگز رؤیایشان تعبیر نخواهد شد، حاکمیت ایران به دندان فاسد و پیوره بسته و بد بوئی می ماند، که در اثر چرک مُزمن، تمام ریشههای عصبی و خونی آن از لثه و پایههای نگهدارنده آن قطع شده و چون ریشههایش به جائی بند نیست، هر آن با برداشتن یک لقمه بزرگتر از دهان و یا جویدن یک چیز سفت، از جایش کنده خواهد شد،
امروز سران و رهبران حرکت آذربایجان جنوبی باید بتوانند باهم کنار بیایند و واقعیت ملموس را بپذیرند و خود را فراموش کرده و به منافع آذربایجان جنوبی توجه کنند، علتش این است که هر لحظه ممکن است یک دگرگونی سیاسی در ایران و خاور میانه و در سیاست جهانی دولتهای قدرتمند و یک تحولی عظیم تاریخی صورت پذیرد.
به نظر می رسد قرن ٢١ ، را می توان قرن اعاده هویت و حیثیت ملی ملتهای تحت ستم دنیا نامگذاری کرد و مسلم است که در این شرایط ، رهبران حرکت آذربایجان، ضرورت اتحاد و یا حداقل ائتلاف را عمیقا بایستی درک کرده و در مَدّ نظر خود قرار دهند. اینقدر در خود و خواستهها و آرزوهای فردی خویش غوطه ور نگردند و اینقدر کودکانه به خود اهمیت قائل نشوند. چون منافع فردی در گرو منافع جمعی ملت آذربایجان قابل تعریف است و منافع جمعی ملت آذربایجان دارای قدرت و پتانسیل دیکتاتور شکنی است و نه جوجه دیکتاتور پروری. ما باید همگی برای آبادی اساسی و شکوفائی اقتصادی و صنعتی و مدرن آینده آذربایجان زخم خورده مان، از این لحظه خودمان را نه بعنوان یک رهبر، بلکه مثل یک سرباز در موضع آماده باش احساس کنیم.
در شرایط حاضر اساسیترین مشکل دیگر هویت طلبان عدم وجود تعدد رسانههای تصویری و رقابتی و غیر انحصاری است، چون رسانههای تصویری در این عصر مدرن دیجیتال، رُل فوق العاده مهم و تعیین کنندهای را ایفا می کنند و در نتیجه انحصارآنها، باعث امتزاج مسئولیت رسانهای با مسئولیت هدایت و مدیریت سیاسی می گردد و موجب این می شود که همه راهها بطور اتوماتیک به تنها رسانه تصویری موجود ختم شود. در نتیجه بر سر هر موضوعی و هر تصمیمی، رد پای هژمونی و سیادّت مدیریت رسانه تصویری مشاهده می گردد و کسی هم نمی تواند جرئت کند و بگوید" بالای چشمت ابروست"، و چون رسانه دیگری هم نیست اجباراّ به هر خفتی باید تن بدهی و برخلاف خواست درونی و وجدانی؛ و ذات و اصول دمکراسی باید عمل کنی، ولی همه ما این را خوب می دانیم که *خشت اول گر نهد معمار کج
تا ثریا می رود دیوار کج* و رسانه ما هم باید خوب بدانند که *بار کج هرگز به منزل نمی رسد* آنهم در رابطه با ملت هشیاری چون ملت مارگزیده آذربایجان جنوبی خودمان. در صورت تعدد رسانه ها، این نویسندگان و سیاستمداران هستند که دعوت می شوند، و نه ستاستمداران بادمجان دور قاب چینان ابن الوقت و متملق. سیاستمداران هرگز حاضر نمی شوند مکنونات قلبی و اصول اعتقادی و حیثیت سیاسی خود را که در راستای منافع جمعی ملت آذربایجان است ، با آرزوهای رسانه و یا با احساس حقارتهای یک شخص انطباق دهند و از ترس دعوت نشدن مجدد، متن سخنرانی خود را از سانسور و حدیده رسانه عبور دهند و یا درتمام تصمیمات سیاسی مجبور و تابع تصمیمات از پیش تعیین شده از ما بهتران گردند







